تبليغاتX
زرخاک
نوشته‌هاي يك خبرنگار
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ازدواج پسر رئيس جمهور و دختر مشايي

محمود احمدي‌نژاد، رئيس جمهوري و اسفنديار رحيم مشايي، معاون رئيس جمهوري فاميل شدند.

مهدي احمدي نژاد، پسر احمدي‌نژاد و طيبه رحيم‌مشايي، دختر مشايي در مشهد پيمان عقد زناشويي خود را بستند.

جشن اين پيمان شب گذشته در تهران برگزار شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:46  توسط خبرنگار | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

من يك سرباز هخامنشي‌ام

من يك سربازم از دوره هخامنشي، يك سرباز دربار در تخت جمشيد.

ياد آن روزها به خير كه با تمام پسرعموهايم پشت سر هم رديف بوديم. آن موقع كه يك سقفي روي سرمان بود و برق آفتاب تابستان و سوز سرماي زمستان، چشمانمان را در نمي‌آورد.

اي اسكندر! كاشانه‌ات خراب، كه سرپناه ما را به آتش كشيدي و قوم ما را آواره كردي. بعضي از ما را سوزاندي و بعضي ديگر را آماده تاراج كردي.

سال‌هاست كه پشت سرم را نگاه نكرده‌ام مي ترسم برگردم و ديگر پشت سرم سربازي را نبينم.

هر شب صداي ناله سربازاني كه نيمه شب سرشان را از بدن جدا كردند در گوشم مي‌پيچد. همين تازگي‌ها بود كه سر سرباز پشت سري من را در لندن به حراج گذاشتند.

از آينده‌ام مي‌ترسم دوست ندارم بدنم را تكه تكه كنند و آخر سر در جايي دور از وطنم خرد شوم.

دلم مي‌خواهد دلم به پاسباني همان كودكي كه گاهي براي پاك كردن دستانش از آب بيني، صورت من را نوازش مي‌كند، خوش باشد.

آرزويم اين است كه قبل از اينكه سرقت و حراج من سوژه داغ خبري شود ايمني بالا و بيمه عمر من خبرساز شود.

نمي‌خواهم با قرارداد جديد سازمان ميراث فرهنگي، اتريشي‌ها با نورپردازي دست و پاي من و سر دوستانم را بازسازي و ترميم كنند دلم مي‌خواهد حافظ مابقي اجزاي بدنمان باشند.

تا جايي كه من يادم مي‌آيد ايراني‌ها پيش از اين در ديد و بازديدهايشان روي بدن يكديگر يادگاري نمي‌نوشتند اما نمي‌دانم چرا به ديدن ما كه مي‌آيند اسم و تاريخ بازديدشان را بر بدن ما حك مي‌كنند.

صداي تيشه قلبم را لخته ساز مي‌كند و هر آن مي‌خواهم به شيوه امروزي‌ها سكته كنم آرزويم اين است كه يك شب با چشماني بسته بخوابم.

نمي‌دانم چرا براي ايمني بيشتر ما تمام فضاي تخت جمشيد را نمي‌پوشانند چرا براي ما خانه‌اي شيشه‌اي درست نمي‌كنند؟

اي كاش سربازان هخامنشي را هم، گونه‌اي در معرض انقراض اعلام كنند تا كمي به ما فكر كنند...

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 8:24  توسط خبرنگار | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin